روزها و هفته ها و ماهها و شاید هم سالهاست که دارم لحظات سختی رو میگذرونم. نمیدونم واقعا نمیدونم باید چه کاری بکنم برای جبران تمام این روزای از دست رفته. برای تمام این حسرتها . شاید خیلیها که منو از دور میبینن فکر کنن که خوشبختم. خوشبختی یه حس درونیه که من ندارم. گاهی اوقات با یه چیز کوچیک هم شاد میشم اما گاهی اوقات شاید هم اکثر اوقات تمام احساسات بد دنیا بهم هجوم میارن. خسته ام خیلی خسته. فقط همین. میترسم که تمام این حسای بدو به سپهرم منتقل کنم. خدایا خیلی خسته ام توانی برام نمونده کمکم کن.... 



تاريخ : ٩ بهمن ۱۳٩۳ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

پس از اَفرینش اَدم

خدا گفت به او: نازنینم اَدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!.. یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت : من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ..نه ....نه من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت خسته و سخت قدم بر می داشت !... راهی ظلمت پر شور زمین .. طفلکی بنده غمگین اَدم!.. در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ... زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!!..



تاريخ : ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ | ٢:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

چقدر تلخه کلی دلتو صابون زده باشی بعد از این همه وقت بیای و ببینی هیچ کس برات کامنت نگذاشته باشه و سراغی ازت نگرفته باشه. انگار که  هیچ وقت تو این دنیا جایی نداشتی.البته همیشه همینه از دل برود هر آنکه از دیده رود. منم چون از نظرها غایب شده بودم از دلها هم رفتم. میترسم دوباره برگردم تو لاک خودم نمیدونم شایدم نه. بستگی به فردا داره و فردا و ....



تاريخ : ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

آرام ای دل بی قرار

دلم گرفته  است…


دلم عجیب گرفته است


و هیچ چیز،


نه این دقایق  خوش‌بو،  که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود


خاموش،


نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این


گل شب‌بوست،


نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف


نمی‌رهاند.


و فکر می‌کنم


که این ترنم موزون حزن تا به ابد


شنیده خواهد شد…



تاريخ : ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

اینجا زمین است ...

     رسم آدمهایش عجیب است ...

            اینجا که گم می شوی ...

                 به جای اینکه دنبالت بگردند

                          فراموشت می کنند ...

                          به همین سادگی ...

     



تاريخ : ٩ بهمن ۱۳٩٢ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

 

دلهایتان دریایی

شادیهایتان یلدایی

پیشاپیش مبارک باد این شب آریایی

 

 

 

 



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩٢ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

تابستان 90

تابستان 90

پاییز 90

فروردین 91

شهریور 91

تابستان 92در خانه جدید

آخرین عکس توچال 8 آذر 92

پسر کوچولوی کوهنورد من. بار چهارمشه که توچال رو تجربه می کنه

 



تاريخ : ۱٧ آذر ۱۳٩٢ | ٤:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سارینا | نظرات ()

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس
  • دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

    دریافت کد پیغام خوش آمدگویی